عملکرد مغزتان را در معاملهگری بشناسید!

چند روز پیش کتابی در مورد عملکرد مغز میخواندم؛ مغز ما متشکل از بخشهای مختلفی است که هرکدام، وظایف خاص خود رادارند؛ این مطلب را به این دلیل نوشتم که تغییرات جزئی در مغز میتواند معاملاتتان را بهشدت بهبود بخشد. فرض کنید میتوانستید دوشاخهای را به پشت سرتان وصل کنید و یک کد نرمافزاری را به مغزتان وارد کنید، کدی که شمارا قادر میسازد همانند بهترین معامله گران ایران، معامله کنید. خب؛ متأسفانه، ما قابلیت آپلود کردن نرمافزار و ارتقای سریع ذهنمان را نداریم. اما در این مطلب میخواهم به شما یاد بدهم که اگر واقعاً میخواهید در معاملاتتان سود کنید، چطور باید فکر و عمل کنید.
چه چیزی است که بهترین تریدر های موفق از آن آگاهاند؟ ممکن است افراد موفق این آگاهی را بهطور غریزی یا از طریق آزمونوخطا و تجربه به دست آورده باشند. هر چه باشد، مغزتان میتواند شمارا فریب دهد، آنقدر خوب که حتی متوجه آنهم نمیشوید!
درواقع، تنها کاری که باید انجام دهید این است که خودتان را آموزش دهید تا از تواناییهای فکری پیشرفته استفاده کند تا ضمیر ناخودآگاهتان، کنترل اوضاع را در دست نگیرد و نتایج اسفباری در معاملاتتان برایتان رقم نزند.
سیستم مغز را بشناسید
مغز ما متشکل از بخشهای مختلفی است که هرکدام، وظایف خاص خود رادارند. بعضی از این بخشها مسئول تأمین نیازهای اولیه ما هستند، مواردی همچون مطلع ساختن ما از گرسنگی و نیاز به غذا، عشق و سایر فعالیتهای ارزنده. این بخش ، همان مغز قدیم یا ضمیر ناخودآگاهمان است همان بخش از مغز است که در تصمیمگیریهای ما، اولین نظر را میدهند. اگر تا اینجا به موضوع علاقهمند شدید، کتاب بازاریابی عصبی نوشته ژان بوقوسیان را حتماً بخوانید!
این مسئله، همیشه در معاملهگری خوب نیست. بسیاری از تریدر ها، حتی وقتیکه نمیدانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، اجازه میدهند این بخش قدیم مغز، کنترل را در دستگیرند. بهعنوانمثال، آیا تابهحال این احساس را تجربه کردهاید: شما در حال نگاه به نمودار یک سهم هستید که بهشدت در حال حرکت در مسیری خاص است و ناگهان، قلبتان تندتر میزند زیرا شما هم میخواهید معاملهای در همان مسیر، بزنید. این، مثالی است از کنترل بخش اولیه مغزتان بر روی شما.
مغز ما دو هدف اصلی را دنبال میکند: تأمین نیازهای اولیه مانند جنگیدن یا پرواز کردن و موارد مدرنتری همچون برنامهریزی، ریاضیات، تفکر و… ما معامله گران باید نحوه استفاده از هر دو بخش را بهمنظور دستیابی به بهترین نتایج، بیاموزیم. این همان چیزی است در ادبیات تشریح مغز به آن نیمکره سمت راست و نیمکره سمت چپ مغز اطلاق میشود. علاقهمند شدید!؟ این فایل صوتی را حتما گوش کنید…
ذهن انعکاسی
کتاب پول شما و ذهن شما نوشته جیسن زوییگ را خواندهاید؟ این کتاب بر اساس علم جدید عصبشناسی اقتصاد را به چالش میکشد! زوییک در این کتاب عنوان میکند که سیستم انعکاسی مغز ما، بخش قدیمی مغزترمان (ضمیر ناخودآگاه) است که در بالا بدان اشاره کردم. سیستم انعکاسی آنقدر سریع کار میکند که شما اغلب، قبل از اینکه بخش آگاه ذهنتان متوجه چیزی شود که نیازمند پاسخ است، بهصورت خودکار، نسبت به مسئلهای واکنش نشان دادهاید. این سیستم، در اکثر قضاوتها و تصمیمات ما نقش اساسی بازی میکند؛ به همین دلیل، میتواند منجر به بروز فاجعه در معاملات شود!
درنتیجه، سیستم انعکاسی عمدتاً به احساسات و شم و شهود ارتباط دارد. البته تصمیم ندارم از سیر تا پیاز این قضیه را برایتان بازکنم و گیجتان کنم؛ همینطور نمیگویم این موارد بهکل، بد هستند؛ آنچه مهم است این است که شما بدانید چه زمانی باید از شمِ انعکاسی معاملاتی استفاده کنید و چه زمانی نباید استفاده کنید.
مغز فکری
سیستمهای فکری مغز همانند وزنههای تعادل سیستم انعکاسی میباشند که در کورتکس جلو مغزی قرار دارند؛ این سیستم پشت پیشانی است و بخش تکاملیافته و پیشرفته مغزتان است. در اینجا، اعصابی که با بقیه مغز آمیختهاند، تصمیمات کلی مربوط به طبقهبندی اطلاعات، ساماندهی تجارب قدیمی در گروههای قابلتشخیص، تشکیل نظریات درباره علل تغییر اطرافتان و برنامهریزی برای آیندهتان را اتخاذ میکنند.
زوییگ معتقد است از سیستم فکری عمدتاً برای حلوفصل مشکلات پیچیدهتری همچون «آیا سبد سرمایهگذاری من از تنوع و گوناگونی کافی برخوردار است یا خیر؟« یا « برای سالگرد ازدواجمان چه هدیهای برای همسرم بخرم؟« استفاده میشود!
افراط نکنید!
افراط همیشه بد است؛ وقتیکه پای مغز و معاملهگری در میان باشد، استفاده بیشازحد از بخش انعکاسی یا بخش فکری میتواند شمارا به سمت ضرر و زیان سوق دهد.
میدانید وقتی از سیستمهای انعکاسی مغز، بیشازاندازه استفاده میکنیم، چه میشود؛ شما احساساتی میشود، قلبتان تندتر میزند، کارهای احمقانهای همچون بیشازحد معامله کردن یا پذیرش ریسک زیاد انجام میدهید. درواقع، شما وقتی بر اساس اولین محرکها و انگیزهتان عمل میکنید (که درواقع اکثر معامله گران همینطور رفتار میکنند) در حال استفاده از سیستم انعکاسی مغزتان هستید و اگر به سیستم انعکاسی مغزتان تکیه کردهاید، قطعاً در حال قمار هستید و نه معامله!
وقتی صحبت از سیستم فکری مغز میشود، احتمالاً با خود فکر میکنید که استفاده بیشازحد از این بخش هیچ تأثیر منفیای در بر نخواهد داشت؛ درست است؟ البته که خیر! ممکن است شما بیشازحد فکر کنید. شما بیشازحد بازار را تحلیل میکنید بهطوریکه وقتی لحظه موعود فرامیرسد و سیگنال خوبی شناسایی کردید، بهجای دست به عمل زدن، به فکر کردن ادامه میدهید و خودتان را به عدم انجام آن معامله متقاعد میکنید. دلیل دیگر این است که شما میتوانید با تفکر بیشازاندازه، خودتان را متقاعد کنید که تصمیمتان در مورد یک معامله کاملاً صحیح است تا جایی که حاضر میشوید کل پول و سرمایهتان را در یک معامله وارد کنید و تک سهم شوید؛ همانطور که میدانید این کار، بسیار خطرناک است و میتواند فاجعه به بار آورد.
جیسن زوییگ در کتابش میگوید:
بااینکه دکترها اغلب سرمایهگذاران بدی از آب درمیآیند، اما من معتقدم که مهندسان، از آنها هم بدترند. شاید دلیلش این است که آنها یاد گرفتهاند تکتک متغیرها را اندازهگیری کرده و بسنجند. من مهندسانی را دیدهام که دو یا سه ساعت از روزشان را صرف تحلیل سهام میکنند. آنها فکر میکنند که راز آماری خاصی را کشف کردهاند که آنها را قادر میسازد تا بر حرکت بازار غلبه کنند. ازآنجاییکه آنها شم و شهودشان را برنامهریزی کردهاند، تحلیلشان نمیتواند اصل قضیه را به آنها یادآوری کند: در والاستریت،همیشه چیزی برای محاسبه وجود دارد که میتواند منجر به فوران سیلی از آمار و ارقام در مورد همهچیز شود متأسفانه، حداقل ۱۰۰ میلیون سرمایهگذار دیگر هم به این اطلاعات دسترسی دارند و که عملاً، از ارزش آن اطلاعات میکاهد درحالیکه در هرلحظه، اتفاقی پیشبینینشده میتواند رفتار بازار را تغییر دهد و تحلیلهای تکنیکال تریدر ها را دستکم بهصورت موقت، بیارزش و غیرکاربردی سازد.
حد اعتدال را رعایت کنید
اما چگونه همانند تریدری که نیمی انسان و نیمی ماشین است معامله کنیم؟ شما برای موفقیت در معاملات، باید هم انسان و هم ماشین باشید. رباتها، سرد، بیاحساس، باینری و هدفدار هستند و بیشتر شبیه سیستمهای فکری در مغز ما رفتار میکنند. اما انسانها سرشار از احساسات، ایده و عواطفاند که از سیستم انعکاسی ما نشاءت میگیرند. برای این کار، باید از مغزمان به طرز هوشمندانهای استفاده کرده و اجازه ندهیم که ابعادی از مغز، بر ابعاد دیگر، غلبه کرده و کنترل امور را در دست بگیرند. هرچند این سناریو برای شخص بنده سالها زمان برد اما ارزشش را داشت.
بهعنوانمثال، به ورزش فکر کنید: ممکن است دلتان بخواهد (احساسات) اندام زیباتری داشته باشید. شما میخواهید ورزش کنید، شما نتیجهای که کار سخت و بدنی به ارمغان میآورد را میخواهید. بااینوجود، انجام این کار، عرق کردن، سختیها، ناراحتیها و حتی درد بعدازآن، آنقدر زیاد است که بسیاری از مردم نمیتوانند خودشان را به ادامه کار متقاعد سازند و بیخیال آن پاداش بلندمدت میشوند؛ انتخاب آنها این است که ترجیح میدهند در لحظه اکنون، احساس راحتی و خوشیشان را حفظ کنند. اما، بدترین قسمت ماجرا اینجاست که اگر شما آن احساس ناراحتی اولیه را به تعویق بیندازید و به تمرین و ورزش ادامه دهید، کمکم، از آن درد لذت خواهید برد. اگر کتاب اثر مرکب از داران هاردی را خوانده باشید منظورم را متوجه شدهاید! بخش انعکاسی مغزتان پاداش خود را دریافت خواهد کرد، پاداشی نه از عدم تحرک، چیپس خوردن و تلویزیون نگاه کردن، بلکه از اندورفین، قدرت، خوشاندامی و سلامتی بهتر؛ این همان چیزی بود که شما برایش برنامه ریخته بودید و باانضباط و تعهد، که از سیستمهای فکری مغز ریشه میگیرند، آن مرحله را سپری کردید.
نکته مهمی که باید به خاطر بسپارید در اینجاست:
دیگر تسلیم وسوسههای کوتاهمدت بهسرعت پولدار شدن توسط بیشازحد معامله زدن و گرفتن اهرم از کارگزار معظم و عدم رعایت برنامه معاملاتیتان نشوید. شما بیشازحد از سیستم انعکاسی استفاده میکنید. دیگر بدون بررسی معاملات و سیگنالها با برنامه معاملاتیتان، در هیچ معاملهای وارد نشوید.
در عوض، از بخش فکری مغز برای برنامهریزی شرایط استفاده کنید؛ بدانید که درنهایت امر، دیر یا زود، نتیجه انضباط و استمرارتان را خواهید دید؛ همانطور که دارن هاردی در کتابش از قانون تکانش سخن میگوید. ضمن اینکه یادتان نرود شما با واکنش نشان دادن به رفتارهای بازار به گنج نخواهید رسید. اگر ذرهای نسبت به این ادعا شک دارید، کافی است حجم سفارشات انجامشده طی یک روز بر روی یک سهمِ بورسی را با سرمایه خودتان قیاس کنید!
یک چکلیست معاملاتی برای خودتان آماده کنید و تکتک معاملاتتان را با آن تطبیق دهید. قبل از کلیک کردن روی دکمههای خرید یا فروش، نفس عمیقی بکشید و خوب فکر کنید که چهکار دارید میکنید. بعد از انجام معامله، یک روز را از کامپیوترتان دورباشید. قبلاً گفتم که چرا باید از روش بخر و رها کن در معاملاتمان استفاده کنیم. از قبل برنامهریزی کنید و خودتان را به اجرای آن وادارید. از شم و شهودتان هم استفاده کنید؛ فقط مطمئن شوید که در این مسیر، از سیستم فکری مغزتان غافل نشدهاید.
نتیجهگیری
باید بدانید که کسی را توان پیکار با این بازار بی شاخ و دم نیست! اگر خودتان دستبهکار نشوید، بخش انعکاسی مغزتان کنترلتان را در دست خواهد گرفت؛ درواقع، اغلب تریدر ها به همین دلیل، سرمایهشان را از دست میدهند.
میخواهید بر اساس محرکها و نیازهایتان و آنچه به شما احساس خوبی در بازار میدهد، عمل کنید؟ شما با این سبک معامله، نمیتوانید در بازارهای سرمایه پول به دست آورید! غلبه بر این مشکل در ابتدای امر، سخت است اما درست مانند ورزش کردن، باگذشت زمان، آسانتر و لذتبخشتر خواهد شد. یاد بگیریم رفتارهایی را تکرار کنیم تا برایمان عادت شود. مهم نیست این عادتها چقدر کوچکاند، مهم آن است که مرکب میشوند و باعث رشد سرمایه ما میشود.
به این مطلب چه امتیازی میدهید؟
امتیاز را مشخص کنید
میانگین امتیاز / 5. تعداد امتیاز
امتیازی ثبت نشده است. اولین نفر باشید که امتیاز میدهید!
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
ارزش ده هزار بار خوندن رو هم داره