بازی احتمالات در معامله گری

وقتی صحبت از مقوله ی احتمالات می شود، اکثر ما به یاد مثال پرتاب سکه می افتیم که ۵۰ درصد احتمال دارد شیر و ۵۰ درصد احتمال دارد خط بیاید. آیا می توان مقوله ای، به سادگی پرتاب سکه را به طور موثری بر بازار بورس هم اعمال کرد؟
این کار دست کم می تواند به طرق مختلف ابزاری برای ورود به بازار ها را در اختیارمان بگذارد. البته باید این نکته را به خاطر داشته باشیم که برداشت و تصورات نادرست یک معامله گر درباره ی مقوله ی احتمالات می تواند دلیل اصلی ضررهای وی در بازار باشد!
مقاله ی حاضر مقدمه ای درباره ی احتمالات در معامله گری و بخشی جدایی ناپذیر از نظام مالی، یعنی مقوله ی آمار، است که عموما نادیده گرفته شده است.
از واژه ی آمار نترسید؛ در این مقاله سعی می کنیم نکات لازم را به زبان ساده و به دور از اعداد و فرمول های زیاد توضیح دهیم…
درک فلسفه پرتاب سکه
در یک بازه ی زمانی کوتاه مدت هر اتفاقی ممکن است روی دهد. به همین دلیل است که می توان قیاس پرتاب سکه را در مورد بازار سهام هم به کار برد.
فرض کنید که قیمت یک سهم می تواند به همان راحتی که بالا می رود، پایین بیاید. با این حساب، احتمال کسب سود در یک معامله ۵۰درصد خواهد بود. با اینکه امیدواریم امروزه کسی در بازه های زمانی کوتاه مدت معاملات تصادفی انجام ندهد، کار را با این سناریو شروع می کنیم: اگر مانند مثال سکه، احتمال کسب سود با احتمال ضرر در یک معامله برابر باشد، آیا با وقوع متوالی چند سود یا ضرر، می توانیم نتایج آتی را پیش بینی کنیم؟
خیر. بر اساس معاملات تصادفی این کار امکان پذیر نیست؛ این تصور، اشتباهی رایج است و در هر معامله، صرف نظر از نتایج قبلی، احتمال سود یا ضرر ما ۵۰ درصد خواهد بود نه بیشتر!
تکرار و توالی، یعنی وقوع نتایج مشابه پشت سر هم در رخدادهایی با احتمال وقوع ۵۰/۵۰ پیش می آید. در ادامه جدولی را مشاهده می کنید که احتمالات وقوع چنین تکرارهایی را نشان می دهد.
رخداد |
احتمال ٪ |
۱ |
50 |
2 |
25 |
3 |
12.5 |
4 |
6.25 |
5 |
3.125 |
6 |
1.565 |
درست اینجاست که ما با مشکل مواجه می شویم. فرض کنید ما تا کنون پنج معامله متوالی سودده داشته ایم. طبق جدول بالا، که احتمال درست یا اشتباه بودن تصمیم ما طی پنج مورد متوالی بر اساس احتمال ۵۰ درصدی را نشان می دهد، ما تا اینجای کار واقعا بر احتمالات پیروز شده ایم.
مطابق جدول، احتمال کسب سود در ششمین معامله خیلی کم است اما در عمل، اصلا اینطور نیست؛ احتمال موفقیت ما کماکان ۵۰ درصد است نه بیشتر! مردم با عدم درک این موضوع میلیون ها تومان پول بی زبان را در بازار بورس از دست می دهند و ضرر می کنند؛ دلیلش هم اینست که احتمالاتی که در جدول می بینید، بر اساس رخدادهای آتی نامشخص و احتمال وقوع آنها محاسبه شده اند.
وقتی که ۵ بار پشت سر هم موفق به کسب سود می شویم، آن معاملات دیگر نامشخص نیستند. در نتیجه، معامله ی بعدی ما یک توالی جدید را می سازد و ما هر بار باید از بالای جدول شروع کنیم؛ که این یعنی احتمال کسب سود در هر معامله ای ۵۰ درصد است!
دلیل اهمیت زیاد این موضوع اینست که اغلب، وقتی معامله گران وارد بازار می شوند، اشتباها یک رشته از سود یا ضررهای متوالی شان را به مهارت یا عدم مهارتشان ربط می دهند که درست نیست.
فرقی نمی کند با معامله گری روبرو باشیم که در کوتاه مدت معاملات متعددی انجام می دهد یا اینکه با سرمایه گذاری مواجه باشیم که افق بلند مدتی دارد و به چند معامله محدود در طی سال اکتفا می کند؛ در هر دو صورت باید بدانیم که نتایج معاملات آنها باید به طُرق متفاوتی تحلیل شوند تا بفهمیم آیا آن معامله گران صرفا شانس آورده اند یا مهارتشان دلیل اصلی موفقیتشان بوده است. هر چند در اینجا تصمیم ندارم بحث های پیچیده ی آمار و احتمالات را برایتان باز کنم اما یادمان باشد که در همه اوقات می توان از آمار بهره جست.
نتایج بلند مدت
مثال بالا، معامله ای با احتمال موفقیت یا شکست ۵۰ درصدی در یک بازه ی زمانی کوتاه مدت را نشان داد. اما ایا می توان چنین مثالی را در مورد معاملات بلند مدت هم به کار برد؟
این کار تا حدی ممکن است؛ معامله گری که با افق بلند مدت اقدام به خرید می کند، معاملات محدود تری انجام خواهد داد و در نتیجه، ما به زمان بیشتری برای گردآوری داده ها از معاملات نیاز خواهیم داشت تا بفهمیم دلیل موفقیت وی صرفا شانس یا مهارت های وی بوده است.
ممکن است معامله گری که با دید کوتاه مدت فعالیت می کند، در هفته ۳۰ معامله انجام دهد و به مدت دو سال به صورت ماهانه شاهد سود باشد. آیا چنین معامله گری با مهارت های خود توانسته است بر احتمالات فایق آید؟
با در نظر گرفتن احتمال وقوع و تکرار ۲۴ ماه پرسود (که تقریبا غیرممکن به نظر می آید) می توان مهارت وی را دلیل موفقیتش دانست.
سرمایه گذاری که با دید بلند مدت طی دو سال گذشته اقدام به انجام ۳ معامله کرده است که منجر به کسب سود شده است را چطور ارزیابی می کنید؟ آیا دلیل موفقیت های این معامله گر هم مهارت های وی بوده است؟
الزاما اینطور نیست. در حال حاضر، این معامله گر ۳ بار پشت سر هم موفق شده است ولی با توجه به مقوله ی احتمالات تصادفی، می دانیم کسب چنین نتیجه ای آن چنان دور از دسترس نبوده است!
نکته مهم اینست که مهارت صرفا در تصمیمات کوتاه مدت منعکس نمی شود (تعریف کوتاه مدت با توجه به استراتژی معامله گری از یک روز تا یک سال متغیر است)؛ بلکه می توان آن را در بلند مدت نیز تشخیص داد.
ما فقط به داده های کافی نیاز داریم تا بفهمیم آیا یک استراتژی به اندازه کافی جهت غلبه بر احتمالات تصادفی قدرت داشته است یا خیر. اما حتی با وجود داشتن چنین داده هایی باید بخاطر داشته باشیم که بازه یک ماهه و یک ساله ای که معاملات در آنها انجام می شوند هم مانند هر معامله ای یک رخداد و رویداد تلقی می شوند!
اکیدا توصیه می کنم مطلب: چطور مطمئن شویم که معاملاتم سودده خواهد بود؟ را مطالعه کنید تا پی به ماهیت تصادفی نتایج معاملات ببرید!
معامله گری که طی هفته ۳۰ معامله انجام داده است، به دفعات قابل توجهی بر احتمالات روزانه و ماهانه غلبه کرده است. اثبات موفقیت یک استراتژی ظرف چند سال می تواند تمامی تردید ها درباره ی وجود شانس در معاملات را از بین ببرد.
اثبات سودآوری استراتژی معاملاتی معامله گری که دیدگاهی بلند مدت دارد و معاملاتش بیش از یک سال به طول می انجامد، در بازه ی زمانی بلند مدت تر و تحت شرایط بازار، به چند سال زمان نیازد دارد.
وقتی که ما تمامی چارچوب های زمانی و شرایط بازار را لحاظ می کنیم، می توانیم بفهمیم چگونه در تمامی چارچوب های زمانی سود کنیم و چگونه احتمالات را به نفع خودمان به پیش ببریم و به احتمال برد بالاتر از ۵۰درصد دست پیدا کنیم. البته باید بگویم که اگر میزان سود کسب شده از میزان ضرر یبشتر باشد، کسب سود در کمتر از ۵۰ درصد اوقات، دیگر خللی در روند معاملاتی معامله گر ایجاد نخواهد کرد.
معامله گران موفق چطور پول در می آورند؟
همه می دانیم که کسب سود در بازارها بر اساس وقوع چند برد متوالی و شانسی نیست. اما سوال اینست که ما چطور می توانیم از احتمالات به نفع خودمان بهره ببریم؟ کسب سود از دو تفکر و برداشت عمده ناشی می شود:
- مورد اول به کسب سود در تمامی چارچوب های زمانی یا حد اقل تعداد بردهای بیشتر اشاره دارد که در بالا بدان اشاره شد.
- برداشت دوم، به وجود روند در بازارها اشاره می کند که منجر به فاصله گرفتن رفتار بازار از مثال پرتاب سکه یا همان قمار و معاملات شانسی می شود.
قیمت های سهم طی دوره هایی تمایل به سمت و سوی خاصی دارند و بازار مکررا شاهد وقوع چنین روند ها و تمایلاتی بوده است. این امر برای افرادی که با علم آمار آشنا هستند، نشان دهنده ی وجود روندهای قیمتی در سهم است.
به این ترتیب، ما با یک منحنی احتمالات مواجه خواهیم بود که البته همانند منحنی زنگوله ای، شکل قرینه ای ندارد و به سمت و سویی بیشتر از نقطه ی میانه متمایل است؛ این یعنی معامله گران می توانند در صورت استفاده از روند ها حتی در یک چارچوب زمانی بسیار کوتاه مدت هم به صورت مستمر سود کنند.
مَخلصِ کلام
اگر روندها واقعا وجود دارند، و ما (به علت تاثیرگذاری تعصب و گرایش در آن معاملات که خود را در روند نشان خواهند داد،) دیگر نتوانیم به صورت تصادفی به نمونه گیری از داده ها بپردازیم، چرا مثال شانس ۵۰ درصدی که در بالا بیان شد، کماکان مفید خواهد بود؟
دلیل این امر با ارزش بودن درس ها و نکاتیست که می آموزیم. یک معامله گر نباید صرفا به دلیل کسب سود در چند دوره متوالی – که ممکن است ناشی از مهارت های وی هم نباشند، میزان خرید خود را افزایش دهد یا ریسک بیشتری را متحمل شود. همچنین او نباید میزان خرید خود را بعد از تجربه ی یک روند طولانی کسب سود، کاهش دهد.
این اطلاعات می تواند خبر خوبی برای معامله گران تازه کار باشد زیرا به آنها نشان می دهد که شاید دلیل ضرر آنها به ایراد یا مشکلی در سیستم معاملاتیشان برنگردد (یا اینکه دریابند سیستمشان صرفا به اصلاحاتی نیاز داشته باشد) و آنها فقط شاهد وقوع و تکرار نتایج بد هستند.
البته این خبر می تواند افرادی که اخیرا مدام سود کرده اند را کمی نگران کند و منجر به بازبینی مکرر استراتژی هایشان به منظور حفظ روند کسب سودشان شود؛ هر چند این نکته برخی اساتید تازه به دوران رسیده را نیز به چالش می کشد!
همچنین، این اطلاعات می تواند در تحلیلِ سودِ صندوق های سرمایه گذاری به سرمایه گذاران کمک کند. نتایج معاملاتی منتشر شده اغلب نشان دهنده ی سود های متغیر در بازه های زمانی می باشند؛ بالابردن اطلاعات آماری می تواند در درک اینکه آیا روند کسب سود ادامه خواهد یافت یا اینکه صرفا تصادفی بوده است به ما کمک کنند.
به این مطلب چه امتیازی میدهید؟
امتیاز را مشخص کنید
میانگین امتیاز / 5. تعداد امتیاز
امتیازی ثبت نشده است. اولین نفر باشید که امتیاز میدهید!
3 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
داداش من وقتی میگی احتمال موفقیت یک استراتژی مثلا 30 درصد هست یعنی از 100 بار 30 بار به سود می رسونه به طور میانگین. این حرفهای غیر اصولی چیه آخه که تو هر بار ترید احتمالات برابره؟؟؟؟ احتمال رو میشه تعمیمی از فراونی نسبی دونست و بس. این با بحث پیشامدهای مستقل فرق داره. اینجا یه متغیر تصادفی دارم.
ویدیوهای سمینار مارک داگلاس با عنوان ” چطور مثل یک معاملهگر حرفهای بیندیشیم” را نگاه کنید مطلب را متوجه خواهید شد… یا کتاب تحلیل تکنیکال، بنیادی یا ذهنی نوشته همین شخص را بخوانید
خیلی خیلی اموزنده