کسب بازدهی بالاتری نسبت به متوسط بازار

همهی معاملهگران میبایست هرازگاهی سبک و استراتژی سرمایهگذاری و معاملاتیشان را مورد ارزیابی مجدد قرار دهند. همچنان که دانش و تجربهی ما در سرمایهگذاری زیاد میشود، دید و نگرشمان نسبت به بازار و درنتیجه ظرفیت سرمایهگذاریمان همتغییر میکند.
افرادی که مایلاند بازدهی بالاتری نسبت به بازار کسب کنند، میبایست یک استراتژی معاملاتی فعال را، حتی اگر فقط برای بخشی از سبدشان هم شده، در پیش بگیرند. ما در این مقاله، معاملهگری فعال را تعریف کرده، نگرش معاملهگران فعال به همراه ابزارهای سرمایهگذاریشان را تشریح کرده و سرانجام، ریسک موجود در سبک معاملاتی آنها را بیان خواهیم کرد.
معاملهگری فعال به چه معناست؟
بهترین روش برای درک معنای معاملهگری فعال، متمایز ساختن آن از “سرمایهگذاری به روش خرید و نگهداری ” است؛ این روش بر پایهی این اعتقاد شکلگرفته است که میگوید “سرمایهگذاری خوب در بلندمدت سود ده خواهد بود ” که به معنی نادیده گرفتن نوسانات روزانهی بازار است.
سرمایهگذاری که استراتژی خرید و نگهداری را در پیش میگیرد، به دو دلیل، نسبت به بازههای زمانی کوتاهمدت بیاعتناست:
1- به نظر وی، تأثیرات لحظهای حرکات کوتاهمدت در مقایسه با متوسط بلندمدت اصلاً قابل قیاس نیست.
2- اصلاً نمیشود حرکات کوتاهمدت را پیشبینی کرد!
از طرف دیگر، معاملهگر فعال نه مایل است سرمایهگذاریاش را در معرض ضررهای کوتاهمدت قرار دهد و نه میخواهد فرصت کسب سود در کوتاهمدت را از خود دریغ کند.
به همین دلیل، معاملهگران فعال، کسب سود در بلندمدت را یک استاندارد و یک باید برای همهی معاملهگران نمیدانند و اهمیت آن را متناسب با انتظارات معاملهگران دانسته و سعی در بهره بردن از فرصتهای کوتاهمدت بازار دارند.
اما برای اینکه از این بهاصطلاح استاندارد فراتر برویم یا سود بالاتر از سود بازار کسب کنیم، باید به دنبال پتانسیل سود در روندهای موقت بازار باشیم؛ برای این کار باید بتوانیم ابتدای روند را تشخیص داده و مسیر آتی آن را نیز پیشبینی کنیم.
در ادامه، چارتی را مشاهده خواهید کرد که تفاوت میان حرکات بازار در کوتاهمدت و بلندمدت را نشان میدهد. دقت کنید اگرچه قیمت اوراق طی زمان رشد میکند، اما قطعاً در طول مسیر، شاهد روندهای کوچکتر صعودی و نزولی خواهد بود.
عملکرد و بازهی زمانی کوتاهمدت
ما به این قبیل معاملهگران، فعال میگوییم زیرا اهمیت فعالیت کوتاهمدت بازار را نادیده نمیگیرند؛ ازنظر آنها، این حرکات بازار، فرصتهای مناسبی را برای کسب سودهای سریعتر فراهم میسازد.
این سبک و استراتژی معاملهگر است که چارچوب زمانی وی را تعیین میکند. بعضی از معاملهگران در بازههای زمانی چندماهه در جستجوی روند هستند و برخی دیگر، بازههای زمانی چندهفتهای و حتی چندساعته را برای خود تعیین میکنند.
با توجه به اینکه در دورههای زمانی کوتاهتر شاهد حرکات قطعیتر و مشخصتری هستیم، معاملهگری که چارچوب زمانی کوتاهمدتتر را تحلیل میکند، فعالتر بوده و تعداد معاملات بیشتری را انجام میدهد.
تعداد بیشتر معاملهگران در بازار الزاماً معادل سودهای بیشتر نیست. کسب سود بیشتر از متوسط سود بازار به معنای بیشتر و بیشتر کردن فعالیتتان نیست؛ بلکه باید با در پیش گرفتن یک استراتژی صحیح، فرصتهایتان را چند برابر کنید.
یک معاملهگر فعال میتواند در دو سر یکروند در یک چارچوب زمانی هم خرید کند و هم فروش انجام دهد. معاملهگر به هنگام خرید سهم، باید سعی کند تا در پایینترین نقطهی ممکن خرید بزند و وقتی سهم به اوج حرکتش رسید، آن را بفروشد.
برای شناسایی نقطهی فروش باید از ابزارهای تحلیل تکنیکال کمک گرفت که در پایین بدانها اشاره خواهیم کرد. هرچه تریدر بیشتر سعی کند در ابتدا و انتهای روندها خریدوفروش انجام دهد، استراتژی وی تهاجمیتر و ریسکیتر خواهد بود.
بیشینه کردن سود یا کسب بازدهی بالاتر در مقایسه با بازده بازار صرفاً به معنی درو کردن سودها نیست؛ بلکه نیمنگاهی هم به دوری کردن از ضرر دارد. بهعبارتدیگر، معاملهگر باید به دنبال نشانههایی باشد که خبر از ریزش قیمت سهم دارند. وقتی این نشانهها دیده شد، تریدر میداند که باید سرمایهگذاریاش در این سهم را ببندد و در جستجوی سهم یا فرصتی دیگر باشد.
از طرف دیگر، معاملهگری که بادید بلندمدت و استراتژی خرید و نگهداری، سهمی را میخرد، درصورتیکه به ارزش سهم اعتقاد داشته باشد، حتی در دورههای نزول هم سهم را نمیفروشد که این امر باعث میشود وی تا حدی متحمل ضرر شود.
تحلیل تکنیکال
برای اینکه بتوانید شروع و خاتمهی یکروند را تشخیص دهید، به ابزارها و تکنیکهای تحلیلی خاصی نیاز دارید. تحلیل تکنیکال عمدتاً بر تفسیر روندهای قیمتی و شناسایی بهترین زمان خریدوفروش سهم با استفاده از چارت و نمودار متمرکز است.
تحلیل تکنیکال، برخلاف تحلیل بنیادی، به قیمت بهعنوان مهمترین فاکتور نگاه میکند که مسیری که سهم در کوتاهمدت در پیش میگیرد را مشخص میکند. در اینجا به معرفی 3 اصل از تحلیل تکنیکال میپردازیم:
- در اکثر مواقع، قیمت فعلی سهم نشاندهندهی نیروهای تأثیرگذار بر آن سهم مانند نیروهای سیاسی، اقتصادی و تغییرات اجتماعی و برداشت و درک افراد از این رویدادها است.
- قیمتها در قالب روند حرکت میکنند.
- تاریخ تکرار میشود.
مجموع این سه اصل، یک شیوهی پیچیده را حاصل میکند که با اندیکاتورهای ویژهاش، به معاملهگر کمک میکند تا بفهمد در آینده چه چیزی رخ میدهد. اندیکاتورها دادهها و اطلاعات قیمتی سهم را در اختیار ما قرار میدهند تا بتوانیم الگوهای قیمتی را که روی نمودار ترسیم میشوند، تشخیص دهیم.
این اندیکاتورها که به همراه قیمتهای تاریخی روی نمودار دیده میشوند، به ما کمک میکنند تا خطوط روند را شناسایی کرده و آنها را تحلیل کنیم و درنهایت، سیگنالهای صادره را بهمنظور تصمیمگیری جهت ورود یا خروج از معاملهای بخوانیم. در میان انواع مختلف اندیکاتورها میتوان به میانگین متحرک، قدرت نسبی و اسیلاتورها اشاره کرد.
از تحلیل بنیادی هم برای انجام معاملات استفاده میشود اما بیشتر معاملهگران از آموزش و تجربهی کافی در تکنیکهای رسم نمودار و تحلیل تکنیکال بهرهمندند. تحلیل تکنیکال درواقع، ترکیبی از علم و هنر است که به صبر و تلاش زیادی نیاز دارد. با توجه به اهمیت زیاد زمانبندی در معاملهگری به شیوهی فعال، راندمان در تحلیل تکنیکال، یک المان مهم در تعیین موفقیت آن است.
اهرم
رویکرد کوتاهمدت در سرمایهگذاری فرصتهایی را جهت کسب سود نهتنها با استفاده از تحلیل روند بلکه از طریق ابزارهای سرمایهگذاری کوتاهمدت که سود بالقوه را به نسبت مبلغ سرمایهگذاری شده افزایش میدهد، در اختیار میگذارد.
یکی از این تکنیک ها، اهرم سازی است که اغلب توسط آنچه که ما آن را مارجین مینامیم اجرا و پیاده میشود.
مارجین استفاده از پول قرضی برای انجام معاملات است. فرض کنیم که شما 5000 دلار برای سرمایهگذاری داشتید: شما میتوانستید بهجای سرمایهگذاری این مبلغ، یک حساب مارجین بازکرده و مبلغی مثلاً معادل همان مقدار روی حسابتان دریافت کنید.
با این روش شما 10000 دلار برای سرمایهگذاری در اختیار خواهید داشت. حال، اگر با سرمایهگذاری در سهامی 25% سود کسب کنید، 12500 دلار در اختیار خواهید داشت. وقتیکه 5000 دلار اولیه را پس بدهید، 7500 دلار در اختیارتان خواهد بود (البته ما در اینجا هزینههای مالی را صفر در نظر گرفتیم) که سودی معادل 50% است. درحالیکه اگر همان 5000 دلار خودتان را سرمایهگذاری کرده بودید، با فرض شرایط قبلی، فقط 1250 دلار عایدتان میشد. بهعبارتدیگر، مارجین، سود شمارا دو برابر کرد.
بااینوجود، نباید ریسکهای نهفته در این روش را از خاطر برد. اگر سرمایهگذاری بالا منجر به تحمیل ضرر 25% میشد، شما با ضرر 50% مواجه میشدید و اگر در سرمایهگذاریتان 50% ضرر میدادید، 100% از سرمایهتان را از دست میدادید.
فکر میکنم خودتان متوجه شدهاید که معاملهگر با استفاده از اهرم میتواند مبلغی بیش از اصل سرمایهی خودش را از دست بدهد. به همین دلیل است که فقط معاملهگران باتجربه و متبحر که به هنر زمانبندی ورود و خروج در یک معامله تسلط دارند باید از این ابزار استفاده کنند. ضمناً، با توجه به اینکه مارجین، پول قرضی است، هرچه در زمان کوتاهتری آن را بازپرداخت کنید، بهرهی کمتری هم پرداخت خواهید کرد. هرچقدر که به امید کسب سودهای بیشتر و بیشتر بازپرداخت آن را به تعویق بیندازید، هزینهی مارجین میتواند تمام سود کسبشده را از شما برباید.
ریسکها
معاملهگری فعال امکان دستیابی به سودهای بالاتر از متوسط را در اختیارمان میگذارد اما باید به خاطر داشت که این روش هم ریسک و هزینهی خاص خودش را دارد.
ازآنجاییکه بازار سریع حرکت میکند، معاملهگران میتوانند در بازههای زمانی کوتاهمدت همسود کسب کنند؛ به همین دلیل معاملهگر باید بداند چطور آن را بخواند و به آن واکنش نشان دهد. معاملهگر، بدون داشتن مهارت در شناسایی سیگنالها و زمانبندی ورود و خروج، نهتنها فرصتها را از دست میدهد بلکه ضررهای آنی را، علیالخصوص اگر از اهرم بالایی هم استفاده کرده باشد، متقبل خواهد شد.
درنتیجه، یادتان باشد که یادگرفتن انجام معاملات هم فرایندی زمانبر است و هم هزینهبر. هرکسی که میخواهد همانند یک معاملهگر فعال معامله کند باید این نکته را به خاطر داشته باشد.
بهعلاوه یادتان باشد تناوب بیشتر معاملات یک معاملهگر فعال نیز بدون هزینه نخواهد بود؛ بلکه بابت هر معامله، کارمزدی به کارگزاری پرداخته میشود که درنهایت از سود معاملهگر میکاهد.
با توجه به اینکه در هر معاملهای پول صرف میشود، معاملهگر میبایست از سودی که کسب میکند، اطمینان یابد؛ برای کسب سود هم سود نهایی وی میبایست بیش از کارمزد کارگزاری و هزینههای معاملاتی باشد.
اگر معاملهگری دقیقاً نداند چهکاری انجام میدهد و کورکورانه تعداد و تناوب معاملاتش را زیاد کند، باید هزینههای کارگزاری را هم به رقم ضررهایش اضافه کند.
در آخر، با توجه به اینکه در هرلحظه اوراق خریدوفروش میشوند، باید به مقولهی مالیات روی سود سرمایه که هرساله پرداخت میشود هم اشارهکنیم.
رقم این مالیات برای تریدر فعال، در مقایسه با تریدری که استراتژی خرید و نگهداری را در پیش میگیرد و مالیات بر سود سرمایه را بهصورت سالیانه پرداخت نمیکند، متفاوت است. درنهایت، معاملهگر فعال میبایست هزینههای مالیات سود سرمایه را هم به هنگام محاسبهی سود کلی خود در نظر بگیرد.
جمعبندی
هرچه دانش و تجربهی شما بهعنوان سرمایهگذار افزایش یابد، بیشتر دوست دارید دربارهی راههای مختلف کسب سود بیاموزید. آموختن استراتژیها و رویکردهای متفاوت سرمایهگذاری اهمیت بسیار بالایی دارد اما درک اینکه کدامیک از آنها با تیپ شخصیتی، مهارتها و میزان تحمل ضرر شما همخوانی دارد هم به همان اندازه مهم است.
حال، ممکن است فکر کنید که معاملهگری فعال برای کسانی مناسب است که مایل و متعهد به ادارهی سبد سهامشان و پیگیری اهدافشان به صورتی مشتاقانه و تهاجمی میباشند؛ اما به خاطر داشته باشید که لازمهی این کار هم تمایل به پذیرش ریسک و ارتقای مهارتها و راندمان کاری است. اگر فکر میکنید میتوانید این قابلیتها را در خود ایجاد کنید، پس آماده شروع یادگیری هستید.
به این مطلب چه امتیازی میدهید؟
امتیاز را مشخص کنید
میانگین امتیاز / 5. تعداد امتیاز
امتیازی ثبت نشده است. اولین نفر باشید که امتیاز میدهید!
2 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
عالی بودجناب شمسی واقعا شما و سایتتون حلقه مفقوده بازار بورس و اون هم مهمترینش که مباحث روانشناسی تریده رو به بهترین شکل تبیین میکنید.همیشه بهترین بمونید.
محمد عزیز سلام
نظر لطف شماست، سپاسگذارم